تبليغاتX
من،بی‌نقاب
من، بی نقاب
وب‌نوشته‌های عبدالحمید روزی‌طلب!

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

پ.ن:
چقدر سخت است تا لب چشمه رفتن و تشنه ماندن...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1384ساعت 0:33  توسط لیمو تلخ  | 

مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1384ساعت 22:4  توسط لیمو تلخ  | 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المومنین(ع)

پ.ن:
گر نیک بنگری حاجیان گرد قنداق علی طواف می کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 22:45  توسط لیمو تلخ  | 

به کوی میکده گریان و سرفکنده روم

چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش

پ.ن:
ابری نیست ... بادی نیست ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 23:32  توسط لیمو تلخ  | 

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است كه می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، كه در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریكی است.
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهایی "ماه"، فكر بوییدن گل در كره ای دیگر.

زندگی شستن یك بشقاب است.

زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی "هندسه" ساده و یكسان نفس هاست.

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟


پ.ن:
زندگی باید کرد... (رجوع شود به اینجا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 23:59  توسط لیمو تلخ  | 

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

پ.ن:
گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است   گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 21:23  توسط لیمو تلخ  | 

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل می​زنم این کار کی کنم

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم

از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم

کو پیک صبح تا گله​های شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم


پ.ن:

آگهی استخدام:
به یک عدد گوش شنوای ضد ضربه نیازمندیم! گوش‌های علاقه‌مند می‌توانند رزومه‌شان را حداکثر تا یک هفته دیگر به بنده ایمیل کنند. تاریخ آزمون عملی(ضد ضربگی) متعاقبن اعلام می‌گردد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 3:55  توسط لیمو تلخ  | 

نه از مهر و نه از کین می‌نویسم
نه از کفر و نه از دین می‌نویسم
دلم تنگ است، می‌دانی برادر
دلم تنگ است از این می‌نویسم!

پست چهل و نهم و ما قبل را این جا بخوانید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 1:59  توسط لیمو تلخ