![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
پ.ن:
چقدر سخت است تا لب چشمه رفتن و تشنه ماندن...
مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد
بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المومنین(ع)
پ.ن:
گر نیک بنگری حاجیان گرد قنداق علی طواف می کنند
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش
پ.ن:
ابری نیست ... بادی نیست ...
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است كه می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، كه در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریكی است.
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهایی "ماه"، فكر بوییدن گل در كره ای دیگر.
زندگی شستن یك بشقاب است.
زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی "هندسه" ساده و یكسان نفس هاست.
هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
پ.ن:
زندگی باید کرد... (رجوع شود به اینجا)
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ماست که در هر سر بازار بماند
پ.ن:
گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند!
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم
کو پیک صبح تا گلههای شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
پ.ن:
آگهی استخدام:
به یک عدد گوش شنوای ضد ضربه نیازمندیم! گوشهای علاقهمند میتوانند رزومهشان را حداکثر تا یک هفته دیگر به بنده ایمیل کنند. تاریخ آزمون عملی(ضد ضربگی) متعاقبن اعلام میگردد!
نه از مهر و نه از کین مینویسم
نه از کفر و نه از دین مینویسم
دلم تنگ است، میدانی برادر
دلم تنگ است از این مینویسم!