تبليغاتX
من،بی‌نقاب
من، بی نقاب
وب‌نوشته‌های عبدالحمید روزی‌طلب!

حضور مبهم پاییز و باز دانشگاه
و لحظه های غم انگیز و باز دانشگاه

پاییز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1384ساعت 18:28  توسط لیمو تلخ  | 

عید است آخر گل و یاران در انتظار    ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار


پ.ن:
1.عیدتان مبارک
2.تمت و الحمدلله!
3.زهی خجسته زمانی که یار باز آید...
4.می آید او تا ساحل چشم انتظاران...


زیاده عرضی نیست
زت زیاد
حق؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 21:46  توسط لیمو تلخ  | 

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات


پ.ن:

این را نوشتم تا بدانید که برگشته ام، همین!

*****
این هم یادگاری روزهای خوب مدینه

فایل بزرگش را هم از اینجا بردارید

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 10:56  توسط لیمو تلخ  | 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


راستش را بخواهید خیلی حرف توی دلم هست اما نمی دانم چرا نمی شود زدشان. امروز سفری در پیش دارم که یک جواریی مهمترین سفر زندگیمه. سفری که هم بهش اشتیاق زیادی دارم هم حسابی ازش می ترسم. می ترسم به حرم راهم ندهند که در برون هیچ کاری نکردم. اما مشتاقم و امیدوار. مشتاق زیارت و امیدوار به عفو و رحمت که حافظ می فرماید: لطف خدا بیشتر از جرم ماست. به هر حال! بعیده که کسی از من خوبی دیده باشه! اگه هم خوبی بوده اشتباه شده و اصلن قصدی توی کار نبوده. هرکس هم که بدی دیده لابد حقش بوده! ولی از همه این ها گذشته حلال کنید و دعا... دعا کنید که این سفر را بازگشتی نباشد یا لااقل این حمید از این سفر برنگردد.... در ضمن توقع سوقاتی هم نداشته باشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1384ساعت 1:9  توسط لیمو تلخ  |