![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
پسر شديم و بدون پدر بزرگ شديم
و با هزار غم و درد سر بزرگ شديم
وَ جنگ بود، وَ آوارگيّ و در به دري
سفر رسيد، وَ ما با سفر بزرگ شديم
پدِر هميشه سفر بود ـ مثل اينكه نبود ـ
وَ ما بدون پدر با خطر بزرگ شديم
پدر ـ قطار فشنگش ـ قطار رفتن بود
وَ ما به شوق سفر بود اگر بزرگ شديم
پدر رسيد، وَ ما از قطار جا مانديم
پلاكش آمد و ما با خبر بزرگ شديم
وَ كوچه عكس پدر را به سينه چسبانيد
وَ ما به چشم شما بيشتر بزرگ شديم
قطار پوكهي خالي، وَ زير سيگاري
چقدر جاي تو خالي! پدر بزرگ شديم!
وَ ما بزرگ نبوديم اين شكوه تو بود
-به چشم مردم دنيا اگر بزرگ شديم-
( بيژن ارژن)
پ.ن:
۱۹ سال...
حرف توی حرف میآيد
آدم دلش میخواهد برود
برگردد به همان هزارهی دور از دست
همان كه بعضیها به آن الست و الازل میگويند
شما برويد
من هنوز بند كفشم را نبستهام
سید علی صالحی
پ.ن:
با اجازه همه اساتید و سید علی صالحی خوان های محترم خصوصن بهمن عزیز!
تا در قفس بال و پر خویش اسیر است
بیگانه پرواز بود مرغ هوایی
پ.ن:
گر مي فروش حاجت رندان روا کند ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند!
پ.پ.ن:
بادهء گلرنگِ تلخِ تيزِ خوشخوارِ سبک....
درخت حياط خانهء روبرو،
در قاب پنجرهء اتاقم نمی گنجد
و اين مايه اميدواری ست
اما غصه های من هم دارند بزرگ می شوند،
بزرگتر از کلافِ کلافهء قلبم.
اي اشک!
عاصی ترين قطره وجودم بعد از خون،
بدادم برس
عصيان کن!
پ.ن:
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت دایمن یک سان نباشد حال دوران غم مخور
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
پ.ن:
وای بر من....
پ.پ.ن:
چون لاله می مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم
پ.پ.پ.ن:
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از که مینالی و فریاد چرا میداری