تبليغاتX
من،بی‌نقاب
من، بی نقاب
وب‌نوشته‌های عبدالحمید روزی‌طلب!

ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من
جنگ​ها با دل ِ مجروح ِ بلاکش دارم

پ.ن:
        آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب    کشته غمزه خود را به نماز آمده​ای

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 17:48  توسط لیمو تلخ 

بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

پ.ن:
        بکن معامله​ای وین دل شکسته بخر...

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 5:41  توسط لیمو تلخ 

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد؟

پ.ن:
        میخواره و سر گشته و رندیم و نظرباز...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 17:19  توسط لیمو تلخ 

خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
اسیر خویش گرفتی، بکش چنان که تو دانی

پ.ن:
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم   نسبت مکن به غیر که این ها خدا کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 1:55  توسط لیمو تلخ 

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری

پ.ن:
       ارادتی بنما تا سعادتی ببری...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 1:31  توسط لیمو تلخ 

تا چـند عـمر در هوس و آرزو رود
ای کاش این نفس که بر آمد فرو رود

پ.ن:
      سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم...

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 23:14  توسط لیمو تلخ 

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود

پ.ن:
        شرح شکن زلف خم اندر خم جانان    کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 16:27  توسط لیمو تلخ