تبليغاتX
من،بی‌نقاب
من، بی نقاب
وب‌نوشته‌های عبدالحمید روزی‌طلب!

و از نشانه هایشان، دپ زدن در شب امتحان است!

پ.ن:
گرگه اومد تو صحرا، هی دمشو تکون داد، دندوناشو نشون داد
...
گرگه به دنبال بزا تو صحرا، یک دفه افتاد و دمش کنده شد... گله پر از خنده شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 0:25  توسط لیمو تلخ  | 

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی​بصری!

پ.ن:
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم ... آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 18:34  توسط لیمو تلخ  | 

"... هراس جهان شمول است، اما عدالت نه و هر تشکیلات اطلاعاتی، هر قدر هم که بخواهد به آرمان های عدالت طلبانه اش وفادار بماند، در اثر وسایلی که به آن ها توسل می جوید، که جز ایجاد هراس نیستند، به فساد و تباهی کشیده می شود. به جای آن که در خدمت عدالت قرار گیرد که هدف و مقصود اولیه اش بود، برده و عامل سرکوب می شود..."
"... تسلیم شدم، تسلیم شدم. کی قدرت این را دارد که زندگی ها را عوض کند، سرنوشت آدم ها را به دلخواه خودش تغییر بدهد؟ تسلیم شدم..."
"... تک و توکی ساختمان بلند که در این محله دیده می شدند انگار دندان های مصنوعی چینی بیش از اندازه درشت و متورمی بودند در دهانی پر از دندان های کرم خورده و کشیده شده، که جای زخمشان خوب جوش نخورده باشد..."

سر هیدرا(The Hydra Head) اثر کارلوس فوئنتس، ترجمه کاوه میرعباسی:
رمانی عشقی، جنایی، جاسوسی و سیاسی. فوئنتس مثل رومن گاری مدت ها سفیر مکزیک در کشورهای مختلف بوده و تسلط خوبی به سینما و آثار شکسپیر دارد. می خواستم یک چیزهایی بنویسم اما دیدم که خودتان بخوانید بهتر است.

 پ.ن:
1.قسمت اولش برای چند نفر و محمد مقدسی که می خواست جاسوس یا مامور اطلاعاتی شود.
2.گفتیم لول (level) روشنفکری بزنیم و کتاب معرفی کنیم! با کسب اجازه از پیشکسونان محترم!
3.ولی "خداحافظ گری کوپر" خوشمزه تر بود!
۴.کامنت بدهید که بروید توی صف کسانی که کتاب را می خواهند! :دی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 9:55  توسط لیمو تلخ  |