![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
گاهی در زندگی یک مجاهد شرایطی پیش میآید که نجنگیدن سختتر از جنگیدن است...
پ.ن:
یاد آور ای صبا که نکردی حمایتی!
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم
پ.ن:
فلك به مردم نادان دهد زمام امور...
در کشور ایران که دلتنگی فراوان است
کنجی برای گریهی مردم، خراسان است
کنجی که جذاب است مثل خال کنج لب
کنجی که در واقع تمام خاک ایران است

پ.ن:
یک چند نیز خدمت معشوق و می، کنم!
خوشا به حال لکلکها که خوابشون واو نداره
خوشا به حال لکلکها که عشقشون قاف نداره
خوشا به حال لکلکها که مرگشون گاف نداره
خوشا به حال لکلکها که لکلکاند...
مرحوم حسین پناهی
پ.ن:
آن به که کار خود به عنایت رها کنند!
خواب دیدم اوایل انقلاب است
بذرپاش را در خواب دیدم
از سرکردگان منافقین بود!
پ.ن:
۱. خواب، این بزرگ ترین لذت زندگی ام هم آلوده شده!
۲. احمق های مولف کتب ابتدایی در کتاب فارسی به بچه ها می گویند بنویسید "چه طور" ولی بنویسید "چگونه"!
۳. ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت...
دست نوشته های قدیمی ۵
زندگی
بندگی
بردگی
پختگی
سوختگی
آزادگی
رزمندگی
یک دندگی
جنگندگی
شکستگی
شرمندگی
بیچارگی
خوشمزگی
افتادگی
دلدادگی
سازندگی
وابستگی
بالندگی
بزمندگی
آشفتگی
افسردگی
سوزندگی
مردندگی
پ.ن:
برگشتگی...
دست نوشته های قدیمی۴
صدای زنگ ساعت کوک شده که بلند شد
فهمیدم
واقعن صبح شده است!
پ.ن:
برگشتم.
برگشتم!
برگشتم؟
برگشتم...