ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده
هرکی می گه شونزده نیست
هیفده، هیجده، نوزده، بیست!
پ.ن:
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم!
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 3:37 توسط لیمو تلخ
|
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

پ.ن:
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد...
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 2:1 توسط لیمو تلخ
|
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا، بنشینم و برخیزم
پ.ن:
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم...
+
نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 1:18 توسط لیمو تلخ
|
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
کدام در بزنم، چاره از کجا جویم؟
پ.ن:
صلوات بفرس آقا...
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 7:57 توسط لیمو تلخ
|
رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا تا بمیرم
رفتم جیگرکی دو سه سیخ جیگر بگیرم
گفت: پس سگت چی، زنت چی، بچه ات چی
رفتم برم جنگ
ولی آتیش نسیمت نذاشت...
پ.ن:
به هرزه عمر بی می و معشوق می گذرد...
+
نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 20:31 توسط لیمو تلخ
|
گاهی وقتا دل برام دست می زنه
با پا می کشه، پس می زنه
عقلی که زخمش چرکیه، دیگه مرخص می زنه...
پ.ن:وقتی قل و زنجیر هست، دل پایین و بالا می پره
اما وقتی در زندون بازه، اونی که در بره خیلی خره!
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 2:52 توسط لیمو تلخ
|
یا جفا، یا خبر مرگ تو یا وصل رقیب...
پ.ن:
به باد (گ..) می رویم...
+
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 23:56 توسط لیمو تلخ
|
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

پ.ن:
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت...
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 1:12 توسط لیمو تلخ
|