![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
درد می کند بدجور...
پ.ن:
طوری که روی دشت هستی بدوم و ...
دی عزیزی گفت حافظ میخورد پنهان شراب
ای عزیز من! نه عیب آن به که پنهانی بود؟
پ.ن:
گفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بود...
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد...
پ.ن:
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم؟...
گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد «خر» شدم!
پ.ن:
کلن ریده ام...
با کدامين تدبير، آخرين منزل غم را مي توان تخمين زد؟
من دلم مأمن صد رنج تهي بنياد است
زين غم اما به که گفتن بايد؟
رنج بر رنج دلم افزون باد!
من سزاوار غمم!
پ.ن:
دلا خو کن به تنهايی...