![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
شبا که ما بیداریم، آقا پلیسه تو خوابه!
پ.ن:
توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند...
حسرت یا عذاب وجدان، کاش تمام بازی همین بود!
پ.ن:
۱. کامنت گذاشته اند که:
«بسم الله الرحمن الرحیم، سلام علیکم برادر عزیز، شما را به خدا با هرچه بازی می کنید با دین ما بازی نکنید، با اعتقادات و مقدسات ما بازی نکنید و اشعار گرانباری را که علما و شعرای ما به سختی به دست آورده اند بازیچه بازی های کلامی خود نکنید.»
من چه کاره بیدم؟
۲. این را در کتاب خاطرات یک خارجی که در دوران شاه در ایران بوده خواندم:
«اصولاً زندگي آزاد و به دور از تحميل قواعد مذهبي در ايام حكومت شاه به زنان تا حدي احساس آزادي و تساوي حقوق بخشيده بود، و البته رفت و آمد آزادانه و لباس سبك غربي كه در همه جاي ايران ديده ميشد، در تقويت اين احساس در زنان كمك ميكرد. وجود نمايندگيهاي بهترين مزونهاي پاريس، رم و نيويورك در تهران شاهدي بر زندگي اجتماعي و آزادي آن دوران بود.»
خودتان قضاوت کنید بهتر است!
قال و مقال عالمی میکشم از برای هیچ!
پ.ن:
تا کیمیای عشق بیابی و خر شوی...
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد...
پ.ن:
من که میرم حجامت!
عشق
کوچه ای بن بست است
که ته آن ریده اند!
پ.ن:
آیین تقوا ما نیز دانیم...
ازدواج،سطل آشغال احساسات است.
پ.ن:
و دیگر هیچ...
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس...
پ.ن:
من جغد تنهای شبم!
حدیث دوست نگویم، مگر به حضرت دوست
که آشنا، سخن آشنا نگه دارد
پ.ن:
نقطه پانزدهم هم رفت برای چاپ! عرض تشکر اول از حسین غفوری، دوم سینا، سوم مصطفی، چهارم حامد، پنجم خودم و ششم بقیه دوستان.
این شماره نقطه، اگر سوتی های صفحه آرایی اش بگذریم، خوب نشریه ای شده است، خواندنش را توصیه می کنم. مخصوصن مطلبی که سیدمیری در مورد سند چشم انداز نوشته.
دیگر اینکه این آخرین نقطه من است، از این فرصت آخر استفاده کنید و بخوانیدش!