![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
پ.ن:
ما را می گوید!
هرچه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی!
پ.ن:
۱. این را برای تو نوشتم کرگدن تنها!
۲. اول می خواستم بنویسم: «چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی» اما دیدم حق مطلب را ادا نمی کند.
۳. فراخ رفتاری ما را نهایتی نیست!
۴. عاقلان دانند...
سرم به دینی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست!
پ.ن:
گویند برای آن که آدمیزاد از خود فرار کند بایستی با سرعت نو دور درخت بدود. عاقلان دانند!
من از دل کناری نجستم، نجستم
تو هم هیچ، هیچ، هیچ بارم نکردی
تو آدم حسابم نکردی، نکردی
تو هم باقالی بارم نکردی، نکردی...
پ.ن:
ای آن پیش از آنها، ای آن من، ای آن من...
کلی گویی آفت شعر است
حرف مفت آفت ذهن
ذهن الکن ستاره بشمارد
ذهن یاغی ستاره می چیند
فاق کوتاه آفت لگن است
آفت جنگ نو گلنگدن است
آفت مزرعه سه تن ملخ است
آفت عشق وصل یا بوسه
مرده ي يک شبه چو نمره ي بيست
ثلث اول که هيچش ارزش نيست
مرده ي قرن را چنين بنگر
همچو تجديد ناب شهريور
خنده سر داده رند و بازيگوش
بگذار اين رفوزگي هم روش
ذهن شاگرد خنگ فاجعه است
خنگ شاگرد در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
بعد صد ها هزار سال از خاک
چه مهم است پاک يا ناپاک
چه مهم است سبک اسپيس راک
چه مهم است پول يا بي پول
چه مهم است ماله يا شاغول
آفت ذهن همنشين بد است
خواه بنشسته روي مبل سياه
خواه در قاب تلويزيون پيدا
خواه استاده به آسمان چون ماه
حرف صد تا يه غاز تا ابد است
عشق اول فقط يه خاطره است
عشق بعدي هماره فاجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
آفت حافظه باکتري دقیق
مثل آب دهان مرده رقيق
خاطره خود کلانتر جان است
بر سرت بشکند هوار شود
مثل زندان ژان والژان است
حافظه نفس را بدراند
صد گيگا بايت را بپراند
نان روز از براي سکس شب است
نان شب هم براي عاشق مست
عشق هميشه در مراجعه است
عشق هميشه در مراجعه است
بعد از اين صد کتاب شعر هم روش
حرف اسکندر و تزار هم توش
همه آيند و باز باز روند
زنده بودن که خود منازعه است
عشق هميشه در مراجعه است
پ.ن:
۱.آهای رفیق...
۲.خدا پدر نامجو را بیامرزد که این وبلاگ را آباد کرد! شعر را این جا بشنوید.
گاهی وقتا دل برام دست می زنه...
پ.ن:
همه چی به ما می خنده یره..
کچلا جمع شوید تا برویم پیش خدا
یا به ما مو بدهد
یا بزند گردن ما!
پ.ن:
کوکوی دوشبمانده از آن ما، کپی پدرخوانده از آن ما، خلقت ناخوانده از آن ما، دولت شرمنده از آن ما، کلفتی پرونده از آن ما، ملی پوش بازنده از آن ما، انتقاد سازنده از آن ما، شـــــــــاید که آینده از آن ما....
نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست؟
خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود؟!
پ.ن:
مرد جان به لب رسیده راه چه نامرد...