![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیدهی ما شاد نکرد

پ.ن:
حالا شد یک سال! بعضی غم ها مثل بچه می مانند. مرور زمان بزرگشان می کند. نمی دانم چرا حادثه های بد دوشنبه اتفاق می افتند. صبح که حسن زنگ زد، قبل از اینکه گوشی را بردارم می دانستم چه خبری را می خواهد بدهد. دو هفته قبلش که شیراز بودم پیرمرد را عجیب سبک بال دیدم. می دانستم که رفتنش نزدیک است. خودم را آماده کرده بودم ولی غمش بزرگتر از آن بود که فکر می کردم. پیرمرد چشم ما بود...
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
پ.ن:
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است.
حلقه بر در می زنیم ما که خود فی نفسه چون حلقه بر دریم...
پ.ن:
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد؟
۸۷۰۱۱۲۲۹
پ.ن:
بیچاره رهروی که عمل بر مجاز کرد...