![]() وبنوشتههای عبدالحمید روزیطلب!
|
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
پ.ن:
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم...
من صحبت شب تا سحوری کی توانم
من زخم دارم من صبوری کی توانم
من زخمهای کهنه دارم بیشکیبم
من گر چه اینجا آشیان دارم غریبم
پ.ن:
درد می کند بدجور...